|
دو شنبه 28 فروردين 1391برچسب:, :: 20:28 :: نويسنده : علی علیکرمی
میرسد از خاک مستان، استخوانی بیپلاک پیشوازی میشود از میهمانی بیپلاک من نمیدانم کدامین شهر دارد این چنین؟ میهمانی آسمانی، آسمانی بی پلاک ابر دل، دف میزند از شوق و بارانی شود در سماعی جاودان است، جانفشانی بیپلاک در جهان سرخرگها نام پاکش میرود جاودان است این جهان از جاودانی بیپلاک شانه میلرزد از این باری که بر دوشش نشست شانه خم شد یا شکست از قهرمانی بیپلاک مادری با گریههایش دست بر تابوت زد کاش این باشد پسر جانم، جوانی بیپلاک عاشقان! در این بیابان، شکر این نعمت کنید! قبر او باشد نگهبان، مهربانی بیپلاکنظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |