|
دو شنبه 28 فروردين 1391برچسب:, :: 20:28 :: نويسنده : علی علیکرمی
بیا در کوچه باغ شهر احساس اگر نیلوفری دیدیم زخمی بیا در کوچه های تنگ غربت بیا هر شب کنار نور یک شمع بیا ما نیز مثل روح باران بیا در باغ بی روح دلی سرد بیا در یک شب آرام و مهتاب اگر صد بار قلبی را شکستیم بیا به احترام قصه عشق بیا گه گاه از روی محبت بیا از جنگل سبز صداقت کنار پنجره تنها و بی تاب بیا یک شب به این اندیشه باشیم شبی که بینوا می سوخت از تب بیا یک شب برای قلبهامان برای آسمان این دل پاک بیا تا رنگ اقیانوس آبیست کنار هر دلی یک شمع سرخست بیا با دستی از جنس سپیده بیا راز غم پروانه ها را بیا لای افق های طلایی بیا از قلبمان روزی بپرسیم بیا یک شب به این اندیشه باشیم به فکر سیل بی پیایان اشکی به فکر سیل بی پایان اشکی به فکر اینکه باید تا سحرگاه ز ژرفای نگاه یک گل سرخ به او یک قلب صاف و بی ریا داد پر از احساس سرخ لاله بودن بیا در خلوت افسانه هامان اگر روزی پرستو بی پناهست بیا با یک نگاه آسمانی بیا روزی فضای شهرمان را بیا با بر گ های گل سرخ اگر دل را طلب کردند از تو بیا در لحظه های بی قراری بیا دلهای عاشق را بگردیم بیا در ساحل نمناک بودن بیا تا مثل شب بوهای عاشق کنار دفتر نقاشی دل و باران قطره های آبیش را اگر چه قصه دل ها درازست بیا با آسمان پیمان ببندیم بیا در لحظه سرخ نیایش بیا هر وقت باران باز بارید نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |